نقد خواننده محور

تاریخچه وپیشینه نقد به آغازتمدن هلنی وهوراس وارسطووتمدن آریائی بازمیگردد . درمنابع آریائی ازجمله درکتیبه نقش رستم ومتون پارسی کهن به زبان" زند اوستا" ئی و زبان"پهلوی" موضوع ایراد وسنجش سخنان هرگوینده ای تاکید شده است . دکترهاگ می نویسد" زبان اوستائی با کهن ترین زبان سانسکریت همانند ارتباط گویش های مختلف زبان یونانی( آئولی،آیونی دوری وآتی ) با یکدیگر دارد". پس نقد وانتقاد دارای ریشه ای به قدمت تاریخ تمدن بشر، سابقه دارد و چیزجدیدی نیست . گروهی براین عقیده اند که:" میان تعالی وانحطاط دوره های ادبی وکیفیت وکمیت نقد ادبی،نسبتی وجود دارد. به این صورت که در ادواری که خلاقیت ادبی در اوج شکوفائی است و شاهکارها آفریده می شود ، نقد ادبی درصحنه ی ادبیات حاضر نیست و برعکس ". ادوارد براون و رولان بارت ازاین دسته هستند. اماچیزی که به دوران معاصروصد سال اخیر کشورما برمی گردد شاید خلاف این را اثبات می کند. اززمان شروع تردید درشعرکهن ومتون ادبی با نثرپیچیده ، تا آغاز شعرنو توسط رفعت ، لاهوتی ، عشقی تا داستانک های چرند وپرند دهخداو یکی بود ونبود جمال زاده ، تا می رسیم به حضور شاخص هدایت و نیما و آفرینش"آفسانه "و "بوف کور" و زمان پس ازشهریوربیست وسالهای سی ودو تا دهه چهل و پنجاه وپنجاه وهفت ، همگی بازارنقد داغ ،آفرینش پویا و با هم رشد وبا هم به شکوفائی رسیده اند . نقد های دشتی ، خانلری، بهار وحمیدی برآثار نیما وهدایت ، نقد نیما برچند داستان هدایت ، کنگره ی نویسنگان درسال بیست وپنج و نقد های فاطمه سیاح و احسان طبری ومرتضی کیوان تاسال سی ودو وبعد ازآن مجله ی اندیشه وهنروثوقی تا تسلط شعرنیما وظهورعلوی وچوبک وآل احمد وابراهیم گلستان وشاگردان نیما از قبیل شاهرودی و شاملوو اخوان ... همه وهمه ، متن ونقد توامان وبه موازات هم پیش رفته اند به قسمی که نقد های کارساز دکتر براهنی ، اسماعیل نوری علاء ، محمد حقوقی، باقرمومنی ، محمود اعتمادزاده ودریابندری باعث شناخت ومعرفی نویسندگان کتابهای "پسرک بومی" و"دریا آرام است" ،" باشبیرو" و" عقیل عقیل " ،"جشن باشکوه"به جامعه ادبیات داستانی ایران شد . نویسندگانی که توسط منتقدین کشف وباعث آثار برجسته ای مثل " همسایه ها" ، " زمین سوخته " ، "انجیرمعابد " توسط احمد محمود و "کلیدر" ، "جای خالی سلوچ" محمود دولت آبادی و"شازده احتجاب"گلشیری وآثاربرجسته ومانده گاری از داستانها ونمایشنامه های اکبررادی وساعدی گردید.درموردشعرنیز، آتشی ازبوشهر ،فروغ ازتهران ،حقوقی از اصفهان ،احمدرضااحمدی ازکرمان ، رویائی ازسمنان ، سهراب از کاشان ... همه توسط منتقدین معرفی و مورد نقد قرار گرفتند .این تجربه نشان می دهد که دستکم درمورد گفته ی بزرگانی از قبیل ادوارد براون و رولان بارت باید با دیده تردید نگاه کرد . چون داده های ما خلاف آن را نشان میدهد . این مبحث را می توان با نمونه هاو شاخص های بسیارگسترش وتعمیم داد .وجه مشترک تمام منتقدین سال های یاد شده این است که منتقدین این گروه صاحب اندیشه و مفهوم ساز و جریان ساز بودند . شاید لازم به ذکر نباشد کتاب " بازآفرینی واقعیت " محمدعلی سپانلودرمعرفی داستان کوتاه و رشد بعدی آن غیرقابل کتمان وبه یاد ماندنی است .منتقد مثل موتورجستجوگر گوگل وفراترازآن، کاشف نویسندگان جوان وبا تحلیل خود کاشف فرامتن ضمیر نا خودآگاه نویسنده است و باید ، برمتن مورد نقد ، بیفزاید . منتقد البته عضوانجمن دوست یابی فیس بوکی واینترنتی نیست وبا احدی هم رودرباسی ندارد . نقدی موفق است که هم وزن اثربدرخشد .در نقد " خواننده محور" ، خواننده ، با دومتن روبرواست . اگر" مرگ نویسنده " را باورداریم ، الزاما" مرگ منتقد " نیززمان خوانش نقد ، تکمیل متن " مرگ نویسنده" است . این معادله، پایه یک فرضیه است. یک نقد ویرانگرو باورمند و رادیکال به مراتب ازآئین دوست یابی کم خطرتراست . دلیل آن خیلی ساده است . اولا این نقد برای شخص سومی نوشته شده است که باید به شعور او احترام گذاشت واو را باورکرد . ثانیا ، نقل به مضمون ، به قول شاملو اگر " داوری شرطش انصاف است و حیات اش زمان" . پس ایراد درکجاست ؟. نقد اگردرباور منتقد باشد ودرنقد " خواننده محور" با خواننده درمیان نگذارد ، درصداقت منتقد نباید شک کرد ؟ درحقیقت متنقد برداشت خود را با نقد " خواننده محور" تسهیم و او را دعوت به شک و تردید می کند . اگربه نقد رادیکال ایرادی هست که با منطق بالا نباید باشد ، باید به دلسوزان نقد ایراد گرفت که قیم خواننده ی فرهیخته می شوند و با منطق دوست یابی از واژه ی"زدن"  استفاده ، هراس ، وکالت تسخیری و محافظه کاری خود را به خواننده ی نقد تعمیم می دهند . تبارشناسی یک متن ، شناخت وریشه یابی جان وجهان آن ، ساده انگاری وتکرار، ساخت آشنا ، فقدان تکنیک ، زبان پویا و تخیل بکر، اگر در حوزه کاری یک منتقد نباشد ، دیگرچه چیزی برای نقد می ماند؟ زمانه منتقدی بی رحم تراز منتقد رادیکال است . نقد اگردر فضای محافظه کاری نفس بکشد قطعا به نفع هیچ کس نیست . نه نویسنده ونه خواننده . پرورش منتقد بزدل و ترسوودست به عصا به ادبیات سست و بی خاصیت وعاری ازخلاقیت پویا منجر می شود .